در پایان دوره کارشناسی ارشد، هنگام انتخاب موضوع پایان نامه ، موضوع مورد علاقه ام را برای استاد توضیح دادم.همانگونه که می دانید یکی از فاکتورهای مهم در موفقیت پایان نامه علاقه دانشجو به موضوع آن می باشد. باید دغدغه دانشجو این باشد که به سوالی که در ذهن دارد، در طی تحقیقاتش در آماده سازی پایان نامه پاسخ داده شود. استاد موضوع مرا تایید کرد ولی عقیده داشت بهتر است به دلیل زیاد شدن طلاق در کشور موضوعی را انتخاب کنم که به رفع این معضل کمک کند. به نظر من طلاق و رشد آن در کشور نشانه عدم آگاهی طرفین از دانش و هدف زیستن است. البته بیشتر طلاقها نه همه آنها. پاسخ این سوال که چرا طلاق زیاد شده است؟ این است که نوع زندگی و روابط با گذشته بسیار متفاوت است.در گذشته سیستم سوختن و ساختن بسیار مطرح بود. روابط گسترده نبود و اغلب ازدواجها سنتی برگزار می شد. خواسته ها و البته تجملات هم اینقدر زیاد نبود.اینکه طلاق در گذشته کمتر بود نمی تواند نشانه این باشد که همه آنهایی که در گذشته با هم زندگی میکردند احساس خوشبختی و عشق دوجانبه داشتند.اما در دوره کنونی یکی از دلایل عمده طلاق شناخت ناکافی از همدیگر است. دوستیها ایجاد می شود و خیلی زود آتشین شده و قدرت تفکر را از شخص می گیرد. خانمها زود وابسته شده و دلباخته طرف مقابل می شوند. گاهی دوطرف علی رغم میل باطنی خانواده تن به ازدواج می دهند و بعد از چند سال و یا شاید با یک یا چند بچه تصمیم به طلاق می گیرند. به خاطر شغلم می بینم که جوانها هنگامی که با هم آشنا می شوند مثل دو نفر که نامزد شده اند مدام با هم حرف می زنند، تلفنی، تلگرامی، حضوری، شب تا نیمه شب و خلاصه هر چقدر که بتوانند و گاهی البته دور از چشم پدر و مادر و گاهی هم متاسفانه با اطلاع والدین. به نظر من بهتر است اگر دو نفر قصد آشنایی با هم را دارند فقط هفته ای چند بار با هم به مدت کوتاهی صحبت کنند و فقط در مورد مسائل جدی زندگی، اهداف و مسائلی که به آینده دوطرف بستگی دارد.یا خیلی کوتاه همدیگر را ببینند.در واقع مسئله را از حالت دوستی، رسمی تر کنند و فقط به عنوان دو نفر که قصد آشنایی با تفکرات و نگرشهایشان را دارند با هم صحبت کنند.در ابتدا باید متوجه شوند آیا اهداف و مسیر زندگیشان باهم یکی است یا نه؟ مهم است که هر کدام به کدام سمت می روند؟ آیا مسیرشان یکی است یا در جایی هر کدام مجبور است از جاده اهدافش به تنهایی عبور کند. و این مسئله مستلزم این است که آیا هر کدام از طرفین هدف و مسیر زندگیشان را انتخاب کرده اند یا نه؟ گاهی از اشخاص می پرسم آیا می دانی در پایان زندگیت چه کسی هستی یا چگونه زندگی کرده ای ؟ و متاسفانه بسیاری از آنان نمی دانند و گاهی می گویند: “ای بابا معلوم نیست چقدر زنده باشیم یا آدم از فردایش خبر ندارد.” به نظر من لازم است افراد قبل از ازدواج به معنا و هدف زندگیشان پی ببرند. توانمندیها، استعدادها و علایقشان را پیدا کنند ، خودشان را بشناسند و به خود آگاهی و بینش برسند. بدون شک چنین کسانی ازدواج موفقی را نیز تجربه می کنند چون کسی را انتخاب می کنند که بتوانند با او در مسیری که دارند شریک شده و به هم کمک کنند.اگر مسیر یکی یا نزدیک به هم باشد در طول مسیر افراد احساس خوشحالی و خوشبختی می کنند حتی با وجود مشکلات با کمک هم به حل آنها می پردازند.
آموزش بسیاری از مسائل که اکنون جایشان خالی است می تواند به حل این معضل در آینده ای نزدیک کمک بسزایی کند. متاسفانه در سیستم آموزشی ما هیچ برنامه ای برای کمک به دانش آموزان و دانشجویان، برای یافتن معنا و هدف زندگی وجود ندارد. در سالهای اخیر دروس سبک زندگی یا کار و فناوری و کار آفرینی به سیستم آموزشی اضافه شده است اما باید دید چه کسانی این دروس را تدریس می کنند.کافی است بررسی کنیم.اغلب اوقات معلمان این دروس انسانهای ناتوانی هستند که از قضا استخدام آموزش و پرورش شده اند. هنگامی که با مدیر مدرسه پسرم درباره عدم دانش و توانایی معلم درس سبک زندگی صحبت می کردم ایشان می فرمودند که آموزش و پرورش نیرویی برای این درس ندارد. اگر ندارد چه معنی می دهد که این درس به مجموعه اضافه شود؟ در دوره نوجوانی باید اصول زندگی به نوجوانان آموزش داده شود. یکی از این اصول ، تعیین هدف و معنای زندگی است. البته هدف و معنای زندگی تا حدودی با هم متفاوتند که در فرصتی دیگر به آن می پردازم. حتما دیده اید افرادی را که در هر دانشگاهی درس می خوانند تا لیسانس بگیرند. و بعد از لیسانس تازه بیکاری و بی هدفی شروع می شود.حال اگر در دوره نوجوانی به نوجوان آموزش دهیم که چگونه راه زندگی اش را انتخاب کند، آیا نیازی هست که همه نوجوانان به دانشگاه بروند؟ طبق قانون ۲۰ -۸۰ در یک جامعه فقط ۲۰ درصد افراد می توانند تحصیلات دانشگاهی داشته باشند.منظور از تحصیلات، درجه علمی و علاقه خاص فرد به تحصیل علم و دانش است .به معنای واقعی کلمه. اما در کشور ما به دلیل عدم آموزش صحیح هم خانواده ها علاقه دارند فرزندشان در دانشگاه تحصیل کند و هم فرزندان هدفی جز دانشگاه ندارند. بین ۵ تا ۱۰ سال گذشته نوجوانان زیادی را دیده ام که هدفی جز دانشگاه رفتن ندارند.هنگامی که از بسیاری از آنان می پرسم بعد از دانشگاه چه هدفی داری؟ معمولا با این پاسخ مواجه می شوم که”حالا درسم تمام شود ببینم باید چه کار کنم.” گاهی بعضی از دختران را می بینم که بعد از دوره لیسانس به کلاسهای خیاطی یا آرایشگری رفته و بسیار هم موفق می شوند. به نظر شما دلیل این موفقیت چیست؟ البته علاقه و فقط علاقه. ممکن نیست کسی به کاری علاقه نداشته باشد و در آن کار موفق شود.
یکی از دوستانم تعریف میکرد ، دخترخانمی را می شناسد که بعد از دوره لیسانس، هنگامی که نتوانست شغلی پیدا کند یک دوره آرایشگری حرفه ای را گذراند و اکنون یک آرایشگاه بزرگ دارد فقط با گذشت دو سال.به نظر شما معنی این مسئله چیست؟ آیا چیزی جز علاقه، داشتن توانایی ، خلاقیت و تلاش است. او تعریف میکرد که در چند ماه اول کار او با شوق و علاقه تا دیر وقت کار میکرد. اگر کسی در مسیر توانایی ذاتی اش حرکت کند هیچ چیزی نمی تواند مانع عشق و علاقه اش به کارش شود.
به نظر من بهترین راه جلوگیری از طلاق آموزش است.آموزش هدف و معنای زندگی، آموزش مهارتهای زندگی، آموزش مسائل زناشویی و روابط مرد و زن و… . برای آموزش باید مربیان و اساتید حرفه ای دعوت شوند. آموزشها باید به راحتی و با قیمت مناسب در دسترس عموم قرار گیرد. رسانه ها خصوصا صدا و سیما بسیار می تواند در ترغیب افراد جامعه در استفاده از این کلاسها موثر باشد. در چند سال اخیر به دو دلیل عمده پی بردم که باعث می شود افراد نتوانند مسائل مهم این چنینی را فرا گیرند.۱- عدم آشنایی با این آموزشها ۲- هزینه بالای این آموزشها
این دو مشکل به راحتی می تواند به دست دولت یا شهرداریها حل شود. باید از بودجه عمومی برای آگاهی رساندن به عموم افراد جامعه استفاده شود. باید به افراد بیاموزیم که با شرکت در کلاسهای آموزشی می توانند زندگی شادتری را علی رغم مشکلات موجود تجربه کنند. در سالهای اخیر جنبش روانشناسی مثبت در ایران خدمت والایی به مردم کرده است .البته به افرادی که از عهده هزینه مورد نیاز برای شرکت در این کلاسها برآمده اند. بهتر است این کلاسها برای عموم قابل استفاده باشد. گاهی می توان با صرف هزینه ای کمتر کمک کرد تا مشکلات بعدی در جامعه رخ ندهد. به نظر من یکی از دلایل طلاق در ایران مشکل عدم آگاهی و خود آگاهی، نداشتن هدف درست و واقعی و نبود معنا و مفهوم زندگی است.
چند روز پیش با خانمی آشنا شدم که در سن بیست و چند سالگی از همسرش به دلیل دخالت خانواده همسر در زندگی اش جدا شد.ایشان که تا یکسال دیگر از نعمت مادر شدن محروم می شود می گفت اگر دانش بیشتری داشتم از همسرم جدا نمی شدم.تقریبا ۲۰ سال است که ایشان تنهاست و اکنون با فوت پدر و مادرش تنهاتر شده است. کسب آگاهی و صبر و تحمل می توانست از این طلاق جلوگیری کند.با چند جلسه مشاوره اجباری نمی توان یک زندگی را نجات داد. بهتر است افراد قبل از شروع مشکل آموزش ببینند تا بتوانند از وقوع مشکلات در روابط خود جلوگیری کنند..البته در بعضی موارد طلاق امری بدیهی به نظر می رسد که بهترین راه حل است اما به نظر من در موارد زیادی با کسب دانش و صبر و گذشت می توان افراد را به زندگی سراسر عشق و احترام و امید برگرداند. و آموزش نوجوانان دختر و پسر از هم اکنون می تواند منحنی رشد این معضل را در سرازیری قرار دهد.به امید آنروز. متشکرم مهربونی خدا همراهتون. بادلی هستم شیدا بادلی

بدود دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *